محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

533

اكسير اعظم ( فارسى )

نموست شعر و اين علتى است كه در سر و هيئت ظاهر شود و چنان نمايد كه گويا تمام موى سر را به روغن بدبو چرب كرده‌اند حتى كه كلاه يا دستار كه بر سر نهند تمام ملوث گردد چنان كه روغن بر آن ريخته است و سبب اين دسومت غذاى شعر و كثرت او است . علاج : تنقيهء معده و دماغ به مسهل بلغم و حب ايارج نمايند و اطريفل صغير خورند و اول ادويهء جالى و منطف مثل نوشادر و سبوس و تخم خربزه مغز بادام تلخ را در آب بجوشانند و سر را از آن بشويند و بعد از چند روز ادويهء قابض مسام و مانع خروج بخار چون آس و بلوط و جوز السرو و روغن زيتون و سركه آميخته در سر اندازند و يا جهت نضج مواد مطبوخ اسطوخودوس علوى خان دهند و بعد حصول نضج تنقيهء بدن و دماغ به ايارجات كبار كرده اطريفل اسطوخودوس علوى خان بدهند و سر را به ادويهء مجليه مانند سبوس نخود و گندم و برگ سرد و نمك طعام هر يك دو مشت جوشانيده بشويند بعده به طبيخ ادويهء قابضه چون تخم مورد و بلوط و كوكنار و جوز السرو و برابر پس سنبل الطيب و زرنباد و اشنه هر يك يك درم به ورق چهارم حصه و روغن خيرى آميخته بمالند و تگر تنها بر سر ماليدن بالغ النفع است . ابن الياس گويد كه علاجش تنقيه معده بقى از آب ترب و شبت و تخم خربزه و اصل السوس و باديان و عسل و نمك است و تنقيه سر بخورانيدن حب ايارج و هر صبح اطريفل يك مثقال تناول كنند و عقب آن گلاب ده درم بنوشند و بعد تنقيهء تامه آب درياى شور يا آبى كه در آن نمك پودينه پخته باشند بر سر ريزند بعده تنطيل سر به آب مطبوخ آس و مازو و بلوط و جوز السرو كنند . طبرى گويد كه بعد رعايت قوانين استفراغ تنقيهء او به ايارج و اطريفل مقوى به ايارج و مانند آن آنچه منقى معده و سر باشد بايد كرد و شستن سر ببرگ حنا و برگ خبازى و مالش او بعد از آن به زيت مضروب به آب . و ايضاً غسل او به آب نوشادر مع سدر و غسل او در فصل خربزه به تخم آن و مغز آن و ريختن آبى كه در آن برگ مورد و جوز السرو و جفت بلوط و سبوس گشنيز جوشانيده باشند . و ابن زهر گفته كه اين مرض حامد بن عباس را عارض شد و معالجهء او بعد تنقيه به غسل او از آب شب يمانى يك بار و به آب بادام سوده يك بار هر روز نمودم فرض زائل شد حتى كه بعد از آن شكايت فرط يبس در مزاج شعر خود مىكرد . و ابن سيار گويد كه اشنان را در شيشه بسوزند و خاكستر او را با سركه و لعاب اسپغول آميخته سر را بشويند كه اثر نيك كند و گاهى لبث اين علت طول كند چون صاحب او از اطعمهء غليظه پرهيز نكنند شيب يعنى سفيد شدن موى و اين به سبب ضعف حرارت غريزى و كثرت بلغم بود . و قرشى گويد كه شيب دو قسم است طبيعى و غير طبيعى و شيب طبيعى تكرج غذائيست كه مو گردد و اين رأى جالينوس است و يا استحالهء او به رنگ بلغم و اين رأى ارسطاطاليس است و شيب غير طبيعى افراط يبس است پس مو سفيد گردد چنانچه روئيدگى بعد سبزى به سبب نيافتن آب سفيد مىشود و اين عقب امراض حادهء محترقه مجففه مىباشد . و شيخ مىفرمايد مادام كه خون بدن چرب غليظ تيز لزج است موى سياه مىباشد . و چون شروع بمائيت مىكند مو بسفيدى ميگرايد . و انطاكى گويد كه سبب عروض شيب در غير وقت او استيلاى مائيت بر خون و قلت دسومت غذاست و از تواتر افكار و امراض نيز عارض مىشود . علاج : اگر پيش از چهل سال مو سفيد گردد تنقيهء بلغم بقى و مسهل كنند و اطريفل و آملهء مربى خورند . و اگر سفيدى بسيار شود خضاب كنند . و گيلانى گويد كه هرگاه شيب قبل وقت او ظاهر شود مىبايد كه از اغذيهء مولد بلغم اجتناب كنند و طعام لحوم بريان و قليهء ناشف و گنجشك و شفنين و كبوتربچه در پرواز آمده و مانند آن سازند و شراب صرف كهنه بنوشند و اطريفل صغير هر روز و بكبير در هر هفته يك بار و كلكلانج گاه گاهى تناول نمايند و ديگر تدبير كه منع از تولد بلغم كند به عمل آرند . و ايضاً معالجهء شيب كه در غير وقت او باشد به چند وجه كرده مىشود يكى تنقيهء بدن و دماغ به ايارج صغير و مانند آن دوم استعمال قى سوم استعمال غرغره چهارم تناول معاجين حاده مثل اطريفل صغير و كبير و هليلهء مربى و استعمال مثروديطوس و ترياق در هر سال بزمانهء او و بشرايط او قوت شباب را نگاه دارد و شيب را بطى كند . صفت معجون براى كسى كه شيب او را سرعت نمايد هليله سياه ده درم بليله پنج درم فلفل دو نيم درم زنجبيل و گل سرخ و وج هر واحد يك پنجم تدبير مجفف باعتدال مثل قلىها و مشويات و مطنجنات همه بدارچينى و زيره و كرويا و مانند آن و كواميخ و واجب است پرهيز از حموضات و مبردات مثل لبنيات و فواكه رطب و سكر متواتر و استعمال گلاب و كافور و كثرت